چه عواملی سبب می شود کودکان بزهکار شوند؟

مطالعات انجام‌شده درباره شرایط خانوادگی کودکان و نوجوانانی که در کانون‌های اصلاح و تربیت نگهداری می‌شوند، نشان می‌دهد که عوامل خانوادگی تأثیر بسزایی در گرایش آن‌ها به رفتارهای بزهکارانه دارند. یافته‌ها حاکی از آن است که حدود ۲۵ درصد از این کودکان و نوجوانان دارای والدین یا بستگان نزدیکی هستند که سابقه زندان دارند و این امر بیانگر آن است که محیط خانوادگی نامطلوب، در کنار الگوهای رفتاری ناسالم، می‌تواند زمینه‌ساز بروز رفتارهای ناهنجار در کودکان باشد.

تعریف بزهکاری و علل آن

بزهکاری به مجموعه‌ای از رفتارهای ضد اجتماعی گفته می‌شود که نظم و رفاه جامعه را مختل می‌کند. در قانون مجازات اسلامی تعریف دقیقی از بزهکاری ارائه نشده است، اما این مفهوم معمولاً به هرگونه تخلف و جرم ارتکابی توسط افراد، به‌ویژه کودکان و نوجوانان، اطلاق می‌شود.

از دیدگاه متخصصان، عوامل متعددی در شکل‌گیری بزهکاری نقش دارند که مهم‌ترین آن‌ها شامل متغیرهای اقتصادی، اجتماعی، خانوادگی، طبیعی و جغرافیایی است در واقع، شرایط نامناسب اقتصادی، نابرابری‌های اجتماعی، ناهنجاری‌های خانوادگی و حتی موقعیت‌های جغرافیایی می‌توانند به افزایش رفتارهای بزهکارانه در کودکان منجر شوند.

آلفرد آدلر، روان‌شناس برجسته، در نظریه خود به تأثیر محیط خانوادگی بر بزهکاری اشاره می‌کند او معتقد است که نقص‌های جسمی، نازپروردگی بیش‌ازحد و بی‌توجهی به تربیت کودکان، عواملی هستند که می‌توانند مسیر رشد کودک را منحرف کنند. به گفته آدلر، کودکانی که به دلیل طلاق والدین، بی‌توجهی یا غفلت تربیتی از حمایت و راهنمایی مناسب محروم می‌شوند، ممکن است درک نادرستی از جهان پیدا کنند و این امر می‌تواند باعث شود که در بزرگسالی احساس سرخوردگی کنند، خود را تحت سلطه دیگران ببینند و در نتیجه، برای انتقام‌گیری از جامعه به رفتارهای ضد اجتماعی روی آورند.

عوامل مؤثر بر روی‌آوردن کودکان به بزهکاری

نقش خشونت در گرایش به بزهکاری

مطالعات گسترده‌ای در زمینه علل بزهکاری کودکان انجام شده است، اما این پدیده را نمی‌توان به یک عامل خاص محدود کرد. شرایط محیطی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی هر کودک نقش مهمی در شکل‌گیری رفتارهای او دارد و بسته به نوع تربیت و محیط رشد، برخی کودکان مستعد ارتکاب بزه و رفتارهای مجرمانه می‌شوند.

بااین‌حال، بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که خشونت در دوران کودکی یکی از اصلی‌ترین عوامل مؤثر در بروز رفتارهای بزهکارانه در سنین بالاتر است. بررسی پرونده‌های کودکان و نوجوانان بزهکار نشان می‌دهد که بخش عمده‌ای از آنان در طول زندگی خود بارها خشونت جسمی، روانی یا عاطفی را تجربه کرده‌اند. مواجهه مداوم با خشونت باعث می‌شود که این کودکان الگوبرداری نادرستی از رفتارهای اجتماعی داشته باشند و به‌مرور زمان، رفتارهای پرخاشگرانه و ناهنجار را به‌عنوان روشی برای مقابله با مشکلات خود در پیش بگیرند.

تأثیر بی‌سوادی و غفلت والدین

یکی دیگر از عوامل مؤثر در بزهکاری کودکان کم‌سوادی یا بی‌سوادی والدین و نبود نظارت کافی بر تربیت و معاشرت فرزندان است. در بسیاری از موارد، والدین این کودکان به دلیل ناآگاهی از اصول تربیتی، عدم کنترل بر روابط اجتماعی فرزندانشان و فقدان آموزش مهارت‌های زندگی، زمینه‌ساز رفتارهای ناهنجار آن‌ها می‌شوند. کودکانی که در چنین خانواده‌هایی رشد می‌کنند، بیشتر در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار دارند و ممکن است به‌راحتی جذب گروه‌های خلافکار شوند.

افزون بر این، کودکانی که در خانواده‌های دارای سابقه جرم و بزهکاری بزرگ می‌شوند، احتمال بیشتری دارد که همان الگوهای رفتاری را تکرار کنند. مشاهده رفتارهای مجرمانه در والدین یا سایر اعضای خانواده باعث می‌شود که کودک این اعمال را به‌عنوان رفتارهای عادی و پذیرفته‌شده تلقی کند. این الگوی رفتاری در بسیاری از جوامع و فرهنگ‌ها مشاهده شده و نشان می‌دهد که محیط خانوادگی نقش مهمی در شکل‌گیری شخصیت و رفتارهای آینده کودک ایفا می‌کند.

بزرگسالان، الگوهای رفتاری کودکان

یکی از مهم‌ترین عواملی که در شکل‌گیری شخصیت و رفتار کودکان نقش دارد، نحوه تعامل بزرگسالان و کیفیت روابط آن‌ها با یکدیگر است. کودکان از طریق مشاهده و الگوگیری از رفتار والدین، خواهر و برادر و سایر بزرگسالان خانواده، اصول اولیه زندگی اجتماعی و اخلاقی را می‌آموزند. اگر محیط خانواده بر پایه احترام، درک متقابل و ارتباط سالم بنا شده باشد، احتمال بروز رفتارهای سالم در کودک افزایش می‌یابد. اما اگر کودک در فضایی پرتنش، پرخاشگرانه و آشفته بزرگ شود، احتمال گرایش او به رفتارهای ناهنجار و حتی بزهکاری در آینده افزایش خواهد یافت.

تاثیر رفتار والدین بر شخصیت کودک

نحوه تعامل بین پدر و مادر یکی از مهم‌ترین عوامل تأثیرگذار بر رشد عاطفی و روانی کودک است. پژوهش‌های روان‌شناختی نشان می‌دهند کودکانی که در خانواده‌هایی با تعارضات زناشویی شدید رشد می‌کنند، بیشتر در معرض مشکلات رفتاری، پرخاشگری و حتی بزهکاری قرار دارند برای مثال، کودکانی که به طور مداوم شاهد مشاجره، خشونت کلامی یا فیزیکی بین والدین خود هستند، اضطراب و ناامنی بالایی را تجربه کرده و ممکن است در آینده رفتارهای پرخاشگرانه یا ضد اجتماعی از خود نشان دهند.

همچنین، وجود والدین معتاد در خانواده تاثیرات مخربی بر آینده کودک دارد. تحقیقات نشان داده‌اند کودکانی که مادران آن‌ها دچار اعتیاد هستند، بیشتر در معرض بی‌توجهی، سوءاستفاده و مشکلات روان‌شناختی قرار دارند زیرا این کودکان معمولاً از حمایت عاطفی کافی برخوردار نیستند و در نتیجه، در مواجهه با مشکلات، به رفتارهای ناسالم مانند پرخاشگری، فرار از منزل یا درگیر شدن با گروه‌های خلافکار روی می‌آورند.

تاثیر سابقه مجرمانه والدین بر بزهکاری فرزندان

بررسی‌های انجام‌شده بر روی کودکان و نوجوانان بزهکار در کانون‌های اصلاح و تربیت نشان می‌دهد که ۲۵ درصد از این افراد، والدین یا یکی از نزدیکانشان سابقه زندان دارند و این موضوع نشان‌دهنده آن است که رشد در محیط‌هایی که سابقه جرم و بزهکاری در آن‌ها وجود دارد، احتمال گرایش به رفتارهای ناهنجار را افزایش می‌دهد و در بسیاری از این موارد، کودکانی که شاهد رفتارهای خلاف کارانه والدین یا اطرافیان خود هستند، به دلیل نداشتن الگوهای رفتاری سالم، همان مسیر را در پیش می‌گیرند.

به‌عنوان مثال، کودکانی که پدر یا مادر آن‌ها درگیر جرائم مرتبط با مواد مخدر یا سرقت هستند، معمولاً در محیط‌هایی بزرگ می‌شوند که در آن قانون‌شکنی امری طبیعی تلقی می‌شود در چنین شرایطی، احتمال آنکه کودک نیز در آینده به رفتارهای بزهکارانه روی بیاورد، بسیار بالا خواهد بود.

در نتیجه، بزرگسالان، به ویژه والدین، نقش کلیدی در شکل‌گیری شخصیت و الگوهای رفتاری کودکان ایفا می‌کنند زیرا کودکان از طریق مشاهده رفتارهای اطرافیان خود، اصول اجتماعی، اخلاقی و رفتاری را می‌آموزند. تعاملات سالم بین والدین، حمایت عاطفی و محیط خانوادگی پایدار می‌تواند از بروز مشکلات رفتاری جلوگیری کند، در حالی که خشونت، تعارضات خانوادگی، اعتیاد والدین و سابقه مجرمانه آن‌ها، احتمال بروز رفتارهای بزهکارانه را در کودکان افزایش می‌دهد. بنابراین، برای کاهش بزهکاری در میان کودکان و نوجوانان، باید بر اصلاح الگوهای تربیتی، حمایت از خانواده‌های در معرض آسیب و ارائه خدمات مشاوره‌ای و روان‌شناختی تمرکز کرد.

بی‌سوادی و تأثیر آن بر گرایش به بزهکاری

کودک در محیطی متولد می‌شود که از پیش دارای فرهنگی شکل‌گرفته، ارزش‌ها و باورهای مشخصی است او از همان روزهای نخست زندگی، این فرهنگ را از طریق والدین و اطرافیان دریافت کرده و شخصیت و افکارش بر همین اساس شکل می‌گیرد. بنابراین، میزان آگاهی، دانش و سطح فرهنگی خانواده، تاثیر مستقیمی بر رشد ذهنی و اجتماعی کودک دارد و اگر والدین نسبت به نیازهای عاطفی، پرورشی و آموزشی فرزندان خود ناآگاه باشند، این بی‌توجهی می‌تواند آسیب‌های جبران‌ناپذیری بر سلامت روانی و اجتماعی کودک وارد کند و حتی زمینه‌ساز رفتارهای بزهکارانه در آینده شود.

بی‌سوادی فراتر از ناتوانی در خواندن و نوشتن است

مفهوم بی‌سوادی تنها به ناتوانی در خواندن و نوشتن محدود نمی‌شود، بلکه به سطح پایین فرهنگ عمومی و ناآگاهی از اصول علمی، تربیتی و اجتماعی نیز اشاره دارد. والدینی که فاقد آگاهی‌های لازم در زمینه تربیت فرزند هستند، ممکن است نتوانند نیازهای روحی و روانی کودک را درک کنند، در نتیجه روش‌های نادرستی را در تربیت به کار بگیرند به‌عنوان مثال، برخی والدین ممکن است برای کنترل فرزندان خود از تنبیه بدنی و یا رفتارهای تحقیر آمیز استفاده کنند، که این امر نه‌تنها تاثیر منفی بر عزت‌نفس کودک دارد، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز پرخاشگری و رفتارهای ضداجتماعی در آینده شود.

رابطه سطح تحصیلات والدین با بزهکاری کودکان

مطالعات متعدد نشان داده‌اند کودکانی که در خانواده‌هایی با سطح تحصیلات پایین رشد می‌کنند، بیشتر در معرض مشکلات رفتاری و بزهکاری قرار دارند. بررسی‌های انجام‌شده در مراکز اصلاح و تربیت نوجوانان نشان داده است که درصد قابل‌توجهی از کودکان بزهکار از خانواده‌هایی با والدین کم‌سواد یا بی‌سواد هستند. در این خانواده‌ها، عدم آگاهی از روش‌های صحیح تربیتی، نبود نظارت کافی بر روابط و فعالیت‌های کودک و عدم تشویق به تحصیل، از جمله عواملی هستند که زمینه را برای رفتارهای ناهنجار فراهم می‌کنند.

به‌عنوان مثال، کودکی که در محیطی بزرگ شود که ارزش تحصیل و آموزش در آن نادیده گرفته شود، ممکن است نسبت به یادگیری بی‌علاقه شده و زودتر از موعد مدرسه را ترک کند. این کودکان در بسیاری از موارد، به دلیل نداشتن مهارت‌های کافی برای ورود به بازار کار، جذب گروه‌های خلافکار شده و به سمت رفتارهای بزهکارانه سوق داده می‌شوند.

راهکارهای کاهش اثرات بی‌سوادی بر کودکان

برای کاهش تاثیرات منفی بی‌سوادی بر کودکان و جلوگیری از گرایش آن‌ها به رفتارهای ناهنجار، لازم است برنامه‌های آموزشی و فرهنگی ویژه‌ای برای خانواده‌های کم‌سواد و بی‌سواد اجرا شود. برخی از این اقدامات شامل:

  • آموزش مهارت‌های فرزندپروری به والدین از طریق کلاس‌های آموزشی، مشاوره‌های روان‌شناسی و برنامه‌های رسانه‌ای.
  • تقویت فرهنگ مطالعه و یادگیری در خانواده‌ها برای افزایش سطح آگاهی والدین و بهبود سبک‌های تربیتی.
  • ایجاد برنامه‌های حمایتی برای جلوگیری از ترک تحصیل کودکان و فراهم‌سازی فرصت‌های تحصیلی برابر.
  • نظارت بیشتر بر محیط‌های پرخطر که کودکان در آن‌ها ممکن است در معرض آسیب‌های اجتماعی قرار بگیرند.

بنابراین، بی‌سوادی و ناآگاهی والدین نه‌تنها مانعی برای پیشرفت تحصیلی و اجتماعی کودک است، بلکه می‌تواند زمینه‌ساز بزهکاری و رفتارهای ناهنجار در آینده شود. والدینی که از اصول تربیتی، نیازهای روانی و اجتماعی فرزند خود آگاه نیستند، نمی‌توانند محیطی سالم و امن برای رشد او فراهم کنند. بنابراین، ارتقای سطح آگاهی والدین از طریق آموزش و حمایت‌های اجتماعی، نقش مهمی در پیشگیری از گرایش کودکان به بزهکاری دارد و می‌تواند جامعه‌ای سالم‌تر و امن‌تر برای نسل‌های آینده فراهم کند.

تحقیر و کمبود محبت در کودکان؛ عاملی مهم در گرایش به بزهکاری

کودکان در مسیر رشد خود نیاز شدیدی به محبت، توجه، لبخند، مراقبت و حمایت والدین دارند و این نیازهای عاطفی، پایه‌های اساسی شکل‌گیری شخصیت، عزت‌نفس و احساس امنیت در آن‌ها را تشکیل می‌دهند. اما متاسفانه، در برخی خانواده‌ها، والدین به‌جای رفتار گرم و صمیمانه، به شیوه‌های تحقیرآمیز، بی‌توجهی و حتی تمسخر متوسل می‌شوند که این امر تاثیرات مخربی بر روان کودک گذاشته و او را به سمت رفتارهای ناهنجار سوق می‌دهد.

چرا کمبود محبت باعث رفتارهای بزهکارانه می‌شود؟

تحقیقات روان‌شناسی نشان داده است که کمبود محبت در دوران کودکی یکی از عوامل مهم در ایجاد مشکلات رفتاری و گرایش به بزهکاری در نوجوانی است. کودکانی که از محبت والدین محروم هستند، اغلب دچار احساس طردشدگی، ناامنی، کمبود عزت‌نفس و خشم فروخورده می‌شوند. این کودکان ممکن است برای جلب توجه یا انتقام از محیطی که آن‌ها را نادیده گرفته است، به رفتارهای پرخاشگرانه، سرقت، خشونت یا سایر اعمال مجرمانه روی بیاورند.

تحقیر و پیامدهای آن بر کودکان

تحقیر کردن کودک، چه به‌صورت مستقیم و چه غیر مستقیم، تاثیرات عمیقی بر شخصیت او می‌گذارد. برخی از این پیامدها عبارت‌اند از:

  • کاهش عزت‌نفس: کودکی که مدام تحقیر می‌شود، به مرور زمان ارزش خود را از دست داده و احساس بی‌کفایتی می‌کند.
  • ایجاد پرخاشگری و نافرمانی: این کودکان ممکن است به‌عنوان راهی برای اثبات خود، دست به اعمال خشونت‌آمیز بزنند.
  • افزایش احتمال رفتارهای ضد اجتماعی: بسیاری از نوجوانان بزهکار در کودکی با تحقیر، بی‌توجهی و کمبود محبت روبه‌رو بوده‌اند.
  • گرایش به گروه‌های خلافکار: کودکانی که در خانواده محبت دریافت نمی‌کنند، ممکن است برای جبران این کمبود، جذب گروه‌های بزهکار شوند.

مطالعات انجام‌شده بر روی نوجوانان بزهکار در مراکز اصلاح و تربیت نشان می‌دهد که بیش از ۷۰ درصد از این نوجوانان، در محیط‌های خانوادگی نامناسبی بزرگ شده‌اند که در آن‌ها کمبود محبت، تحقیر، تنبیه بدنی و بی‌توجهی والدین شایع بوده است.

همچنین، بررسی‌های روان‌شناختی نشان داده است کودکانی که در معرض تحقیر و بی‌توجهی والدین هستند، بیشتر از سایرین به رفتارهای پرخاشگرانه و ضد اجتماعی روی می‌آورند به‌عنوان مثال، مطالعه‌ای در سال ۲۰۱۸ نشان داد کودکانی که در محیط‌های عاطفی نامناسب رشد کرده‌اند، ۳ برابر بیشتر از سایرین در معرض گرایش به جرم و خشونت قرار دارند.

چگونه می‌توان از تاثیرات منفی کمبود محبت جلوگیری کرد؟

برای پیشگیری از این آسیب‌ها، والدین و مربیان باید به نقش محبت و توجه در تربیت کودک آگاه باشند. برخی راهکارهای موثر شامل:

  • ایجاد ارتباط عاطفی قوی با کودک از طریق در آغوش گرفتن، لبخند زدن و گفت‌وگوهای محبت‌آمیز.
  • افزایش توجه به احساسات و نیازهای کودک و احترام به شخصیت او.
  • جلوگیری از استفاده از الفاظ تحقیرآمیز و سرزنش‌های مخرب و به‌جای آن، تشویق رفتارهای مثبت کودک.
  • افزایش آگاهی والدین درباره پیامدهای کمبود محبت از طریق آموزش‌های روان‌شناسی و کارگاه‌های تربیتی.
  • حمایت از کودکانی که در معرض کمبود محبت هستند از طریق مشاوره‌های تخصصی و برنامه‌های حمایتی.

در نتیجه، محبت و توجه والدین نقشی اساسی در شکل‌گیری شخصیت و رفتار کودکان دارد. کودکانی که در محیط‌های تحقیرآمیز و بدون محبت رشد می‌کنند، برای جبران این کمبود، ممکن است به رفتارهای بزهکارانه روی بیاورند بنابراین، ایجاد محیطی گرم، حمایتگر و محبت‌آمیز برای کودکان، نه‌تنها از گرایش آن‌ها به جرم و خشونت جلوگیری می‌کند، بلکه زمینه‌ساز رشد سالم و موفقیت آن‌ها در آینده خواهد بود.

اختلافات خانوادگی و تاثیر آن بر رفتار کودکان

محیط خانواده اولین و مهم‌ترین مکانی است که شخصیت کودک در آن شکل می‌گیرد. اختلافات والدین، مشاجرات مداوم، سرزنش و خرده‌گیری‌های بی‌وقفه، نه‌تنها آرامش کودک را مختل می‌کند، بلکه زمینه‌ساز نابسامانی‌های رفتاری و گرایش به بزهکاری در نوجوانی می‌شود.

چرا اختلافات خانوادگی بر کودکان تاثیر منفی می‌گذارد؟

کودکانی که در خانواده‌هایی با ناسازگاری دائمی، دعوا و تنش‌های لفظی یا فیزیکی رشد می‌کنند، احساس ناامنی عاطفی شدیدی را تجربه می‌کنند و این احساس ناامنی باعث اضطراب، کاهش اعتمادبه‌نفس، افت تحصیلی و در نهایت گرایش به رفتارهای ناهنجار اجتماعی می‌شود.

پیامدهای اختلافات خانوادگی بر کودکان و نوجوانان

  1.  اضطراب و استرس دائمی: دعواهای مداوم بین والدین باعث می‌شود کودک دائماً نگران از دست دادن امنیت روانی خود باشد.
  2. کاهش انگیزه تحصیلی: کودکان در محیط‌های پرتنش، اغلب علاقه‌ای به تحصیل ندارند و تمرکز آن‌ها به‌شدت کاهش می‌یابد.
  3. فرار از خانه: در مواردی که اختلافات خانوادگی شدید باشد، کودک برای فرار از این شرایط سخت، به محیط‌های ناسالم اجتماعی کشیده می‌شود.
  4. گرایش به بزهکاری: نوجوانانی که در خانواده‌های پرتنش رشد می‌کنند، ممکن است برای جبران کمبود محبت و حمایت عاطفی، جذب گروه‌های خلافکار شوند.
  5. کاهش مهارت‌های اجتماعی: کودکانی که در محیط‌های پرتنش خانوادگی رشد می‌کنند، در آینده دچار مشکلات ارتباطی، پرخاشگری، یا ناتوانی در حل اختلافات می‌شوند.

پژوهش‌های انجام‌شده در مراکز اصلاح و تربیت نشان می‌دهد که بیش از ۶۰ درصد از نوجوانان بزهکار، در خانواده‌هایی رشد کرده‌اند که اختلافات شدید و تنش‌های والدین در آن‌ها رایج بوده است همچنین، مطالعه‌ای که در سال ۲۰۱۹ انجام شد، نشان داد نوجوانانی که در معرض مشاجرات خانوادگی بوده‌اند، ۴ برابر بیشتر از سایر همسالان خود رفتارهای ضد اجتماعی بروز داده‌اند.

چگونه می‌توان تاثیرات منفی اختلافات خانوادگی را کاهش داد؟

برای جلوگیری از آسیب‌های ناشی از اختلافات خانوادگی، والدین باید مهارت‌های ارتباطی خود را بهبود ببخشند و راهکارهایی برای کنترل تنش‌ها بیاموزند. برخی از این راهکارها عبارت‌اند از:

  • کاهش درگیری‌های لفظی در حضور کودکان: والدین باید سعی کنند درگیری‌های خود را در محیطی آرام و دور از چشم کودکان حل کنند.
  • افزایش گفت‌وگو و تعامل سازنده: استفاده از مهارت‌های گفت‌وگوی مؤثر و همدلی به کاهش اختلافات کمک می‌کند.
  • مشاوره خانوادگی: در صورت وجود تنش‌های مداوم، مشاوره با روان‌شناس خانواده می‌تواند به بهبود روابط والدین و کاهش آسیب به کودکان کمک کند.
  • ایجاد محیطی امن و صمیمی برای کودک: والدین باید سعی کنند با محبت، توجه و حمایت عاطفی، حس امنیت را در فرزندان خود تقویت کنند.

اختلافات خانوادگی نه‌تنها روابط بین والدین را تحت تأثیر قرار می‌دهد، بلکه مستقیماً بر سلامت روان و آینده کودکان اثر می‌گذارد. کودکانی که در چنین محیط‌هایی رشد می‌کنند، بیشتر در معرض مشکلات رفتاری، تحصیلی و حتی بزهکاری قرار دارند بنابراین، والدین باید به‌طور جدی به بهبود روابط خود پرداخته و از مشاجره و درگیری در حضور فرزندان خودداری کنند تا بستری سالم و آرام برای رشد آن‌ها فراهم شود.

جمع‌بندی کلی

بزهکاری در کودکان و نوجوانان نتیجه عوامل متعددی است که به محیط خانوادگی، تربیت،و شرایط اجتماعی آن‌ها بازمی‌گردد. از میان این عوامل، خشونت علیه کودکان، بی‌سوادی و کم‌توجهی والدین، تحقیر و کمبود محبت، اختلافات خانوادگی و وجود الگوهای نامناسب در خانواده از مهم‌ترین دلایلی هستند که می‌توانند زمینه‌ساز گرایش کودکان به رفتارهای مجرمانه شوند.

تحقیقات نشان می‌دهد کودکانی که در محیط‌های پرتنش و ناسالم رشد می‌کنند، بیش از سایرین در معرض مشکلات رفتاری قرار دارند. عدم آگاهی والدین از نیازهای عاطفی و تربیتی فرزندان، غفلت از نقش الگویی خود، و نداشتن ثبات در رفتار و برخورد با کودک می‌تواند او را به سمت ناهنجاری‌های اجتماعی سوق دهد.

برای کاهش میزان بزهکاری در کودکان، آموزش والدین، ایجاد محیط خانوادگی سالم، تقویت روابط عاطفی میان اعضای خانواده و حمایت اجتماعی از کودکان در معرض آسیب از جمله اقدامات موثر محسوب می‌شوند. با بهبود شرایط تربیتی و آگاهی‌بخشی به خانواده‌ها، می‌توان از بسیاری از مشکلات رفتاری در کودکان پیشگیری کرد و زمینه را برای پرورش افرادی سالم و مفید در جامعه فراهم ساخت.

Submitted by masome on Wed, 02/26/2025 - 23:22